تبليغاتX
تا نبض خیس صبح
 

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم

               رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

                              ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این

                                            بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

 

(دیوان شمس)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 15:37  توسط م.الف 

روزی خواجه عبد الله انصاری به همراه یکی از مریدان خویش از جاده ای گذر میکرد. "مرید" به رسم ادب ،

پشت سر خواجه در حرکت بود که خواجه خطاب به وی گفت: "ای پسر! پشت سر من راه مرو." مرید

پیش خود گفت:خطا کردم! شاید خواجه را میل سخن گفتن و درس گفتن با من باشد.پس به سمت

راست خواجه شتافت و از این سوی به راه افتاد.لحظه ای بعد خواجه گفت: "ای پسر!از سمت راست من

راه مرو ." مرید با خود گفت: " خطا کردم! چه، سمت راست بزرگان،جایگاه مریدان ارشد است." پس از

سمت چپ خواجه قدم در نهاد.لختی گذشت و خواجه گفت: "ای پسر از سمت چپ من راه مرو." مرید بر

خود نهیب زد:"باز هم خطا کردم. چه،من باید پیشاپیش خواجه بروم تا هم راه را بر او باز کنم ، و هم مانع

تابش اشعه ی خورشید بر رخسارش گردم." و چنین کرد، اما اندکی بعد ،خواجه برای مرتبه ی چهارم او را

به خود خواند و گفت:"ای پسر!پیشاپیش من راه مرو." مرید، حیران از اینکه چه کند به خواجه گفت:"نه

پشت سر شما، نه سمت راست و چپ و نه پیشاپیش.پس از کدام سمت حرکت کنم؟" خواجه گفت:"ای

پسر! راه خویش دریاب و از آن سوی، برو!"   

 

(برگرفته از کتاب یادداشت های ممنوعه/دکتر عبد العظیم کریمی)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:25  توسط م.الف 

شکوه و شگفتی و زیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید. اگر نزدیکش رویم از

دستش داده ایم. لطافت زیبای گل در زیر انگشت های تشریح می پژمرد. آه که عقل اینها را

نمیفهمد!!                                        

(کویر/دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:7  توسط م.الف 

زمین به ما آموخت ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم. مگر کم از خاکیم؟

نفس کشید زمین، ما چرا نفس نکشیم؟!                               

 

  (فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 10:38  توسط م.الف 

 
#FFFFFF