|
|
|
|
|
عمارت دلمان را به سردی دستان کدامین نابودگر سپرده ایم تا با چنین شدتی ضربه زند؟
احساسات پاکمان را با تاریکی درون کدامین اهریمن پلیدی معامله کرده ایم؟ به چه قیمتی؟
و این آخر راه است
قلب ویران احساسات ناپاک
از خود آرمانیمان چقدر دوریم
اما به مقصد نزدیکیم
ویرانی مبارکمان باد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:11 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
چرا تمام نمی شود این
کابوس دنیا ؟
خداوندا ! رسم مروّت نیست،
رحمی!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:15 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
خدایا
آرزو ندارم جای تو باشم امّا ای کاش با چشمان تو می دیدم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:27 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
مرا می ترسانی
ای دنیا ای خدا ای سرنوشت بشر ای فرجام ای ناشناخته که هیهات از لحظه ای که شناخته شوی! مرا می ترسانی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 13:13 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
تفاوت انسانهایی که دنیا را زیبا می بینند با آنهایی که دنیا در نظرشان پست و متعفن جلوه می کند در این است:
اندک مایه ای تخیّل
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:10 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
چه طرفه روزگاریست !
به یکدیگر که رحم نمی کنیم ، هیچ کمر به نابودی خود بسته ایم با نهایت قدرت به خودمان و زندگیمان حمله ور شده ایم شگفتا !!! این راه را نهایت ، صورت کجا توان بست؟!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:42 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
گناه تو نبود،
گناه کلمه بود و سپس سکوت و ژرفای نگاه ،
بخشش !!! لازم نیست اعدامش کنید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 19:18 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
یک انسان ، هیچ گاه نمی تواند انسان بودن خویش را جبران کند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:30 توسط م.الف
|
||